كوچيك تر كه بودم فكر مي كردم بارون اشك خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي كنه چرا بايد دل خدا بگيره!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس كنم
اشك خدا را تو يه كاسه جمع كنم

تا هر وقت دلم گرفت كمي بنوشم تا پاك و آسماني شم!
آسمان كه خاكستري مي شد دل منم ابري مي شد
حس ميكرم كه آدما دل خدا رو شكستند.
و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند..
باران رحمت خداست
التماس دعا ![]()
با قلم می گویم:
-ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دومان حیران.
حیران بازیهای دورانهای زشت.
شعرهایم را نوشتی
دستخوش؛
اشکهایم را کجا خواهی نوشت....؟؟

التماس دعا ![]()
ميدانم نيستي ولي نميدانم چرا؟
بيهوده به خيالت ميگردم امشب
امشب جاده نگاهت تا ريك است و
درآسمان نگاهت ستاره ها خا موشند
ديگر هنگام وداع اشكهايت مرا بدرقه نميكند
تورا هميشه در ياد دارم .
آنچنان كه باران

غبار را از سنگ كهنه ميشويد
تا نام فراموش شده اي بدرخشد
دست هاي تو پناهگاهي شد براي
پنهان كردن دردهاي سينه ام
وسردي زندگي ام تقصير كسي نيست.
تقصير كسي نيست ؟؟ . . . . .
التماس دعا ![]()
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت . . . . . .

سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
درین سکوت. . . . .
حقیقت ما نهفته است
حقيقت من حقیقت تو . . . .
